من و ايتاليا

ايتاليا براي ما مردم ايران در ميان ساير كشورهاي اروپايي جذابيت ويژه‌اي دارد:به خاطر پيتزا؟! به خاطر لباس و كفش‌هايي با كیفيت عالي؟! به خاطر زنان و مردان زيبايي كه در فيلم‌ها و سريال‌هاي ايتاليايي ديده‌ام؟!

همه  اينها هستند، اما فقط اينها نیستند. همه بارها شنيده‌ايم كه قرابتهاي فرهنگي زيادي ميان ما و آنها وجود دارد. ظاهراْ ايتالياييها هم مانند ما ايرانيان بيشتر دل را به عقل ترجيح داده‌‌اند. آنها نيز مثل ما اهل محبت‌هاي آنچناني و عشق‌هاي به ياد ماندني هستند. مثل ما بيشتر از اينكه فيلسوف داشته باشند شاعر داشته‌اند و از همه مهمتر اينكه ‌همچون ما همچنان حتي اكنون در غرب نيست‌انگار  امروز رو به آسمان دارند و در پيش گاه خداوند آسمانها و زمين مي‌گريند و به نام خدا بر پا مي‌كنند و بر باد مي‌دهند. چون ما  كه به ياد حسين(ع) زنجير بر تنمان و شمشير بر سرمان زده‌ايم و هنوز هم مي‌زنيم (و اين «هنوز» تفاوتي ميان ما با آنان است) آنها نيز روزگاري با زنجير و شلاق و لباس‌هاي از خار بافته به ياد زجر مسيح(ع) تن خود به خون خويش رنگين مي‌كردند.

آري خلاصه انگار اگر قرار بود ايرانيان در غرب زاده شوند، در ايتاليا به دنيا مي‌آمدند و بالعكس.

نمي‌دانم ايتالياييها در باره ايران چه مي‌دانند و آيا همان قرابتي را كه ما نسبت به آنها درمي‌يابيم حس مي‌كنند؟ بي‌گمان نه به‌اندازه ما. از كساني كه به ايتاليا رفته‌‌اند شنيده‌ايم كه ايتالياييها به دو جهت رفتاري به نسبت ساير اروپايي‌ها دوستانه‌تر و گاهي نيز عاشقانه با ما داشته‌اند. اين، هم از نازك دلي مردمان آن ديار بر مي‌آيد و هم از شباهتهاي ظاهري و باطني ما در آنجا اغيار.  با مراجعه به تاريخ باستان متاسفانه ما دو رقيب تمدني بزرگ بوده‌ايم. اين تاسف به خاطر جنگهايي است كه اتفاق افتاده اما بايد خوشبينانه از اين رويارويي كه موجب شكوفايي تاريخ تمدن بشري شده است خوش باشيم؛ زيرا تمدنها در رقابت با يكديگر پيش رفته‌اند. اين رقابت پر تنش، امروز، چگونه به اين محبت پر كشش تبديل شده، خدا مي‌داند.

به هرتقدير اميدوارم اينكه من دراينجا مي‌نويسم و نام ايتاليا را در سرزمين مجازي پرشين بلاگ براي خود برگزيده‌‌ام مايه ارائه تفسيرهاي صلح‌طلبانه از تاريخ و سياست باشد.

در اينجا سعي خواهم كرد گه‌گاهي درباره ايتاليا بنويسم با اين اوصاف يادداشتهاي من طبعا به خاطر روزمرگي حاكم بر محيط وب‌نويسي احتمالا از ارزش ادبي و علمي بالايي برخوردار نخواهد بود. در واقع با گفتن اين حرف اعتراف مي‌كنم كه قصد شانه خالي كردن از زحمت  ارائه هرگونه مطلب تخصصي دارم. براي من ايتاليا و زبان و ادبيات ايتاليايي به مثابه دريچه‌اي به جهان غرب به عنوان مسأله اساسي من  «شرقي فعلي» عمل مي‌كند. حتي اگرگاهي مطلبي تخصصي را ارائه كنم بايد آن‌را تلاشي غرب‌شناسانه  تلقي كرد. اين ادعاي بزرگي مي تواند باشد. ليكن  ايتاليا براي من صورتي متحقق از صُورممكن غرب است و غرب براي من پديده‌اي اعجاب‌انگيز كه مي‌خواهم از «زدگي» در مقابل آن بگذرم و به«شناختي» درباره آن برسم. لااقل اين را مي‌توانم در حد يك آرزو مطرح كنم.

براي مطلب اول بودن اين نوشته كمي روده‌درازي مرا به رخ مي‌كشد. اما چگونه يك ايراني از ايتاليا بنويسد و سخنش به درازا نينجامد؟


نویسنده : محمد زماني ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ :: شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥