به قول صاحب ابر اردیبهشت من فرق بین نوشته های عاشقانه و سیاسی را نمی‌دانم.احتمالا منظورش این است که من ارزش یک مانیفست عاشقانه را درک نمی‌کنم.من با وجودعلاقه‌ام  به شعر و ادبیات و عشق و عاشقی استعدادی در آنها ندارم. اما می‌فهمم که اکثر مردم مثل من نیستند. آنها به دنبال عشقند و جاه‌طلبی‌ها ما سیاسیون را  شیطانی تلقی می‌کنند. حق هم دارند.درک ما از هستی معمولا معطوف به افزایش قدرت است.

اما در مملکت ما عده‌ای در مصدر بعضی از امور سیاسی قراردارند که در واقع درک سیاسی به شکلی که امثال من دارند ندارند. . آنها معتقدین یا مومنینی هستند که قدرت را کسب کرده‌اند برای اجرای فهم خود از دین. با اصطالاحات مختلفی که در گفتمان اصلاح‌طلبی برای آنها به کار می‌رود کاری ندارم. آنها برایشان جمهوری اسلامی ایران همان صرفا حکومت اسلامی است که زمینه تجلی  فهمشان  از قوانین اجتماعی اسلام را فراهم می‌آورد و ضمانت‌های اجرایی قوانین مذکور تامین می‌کند و به آنها جرات و جسارت می‌دهد تحت عنوان مصلحت‌های سیاسی یک سیاست مدار حرفه‌ای حرکت نکنند و هر زمان که دستشان رسید بدون توجه به مصالح تعریف شده یک نظام سیاسی بشر‌ساخت به برخورد‌های وسیع اجتماعی با کسانی بپردازند که بر اساس فهم آنها عمل نمی‌کنند و علاقه‌ای هم ندارند که در این باره بحثی بشنوند.

حساب اینها از سیاسیون حرفه‌ای جداست. اینها به اصطلاح خودشان مخلص هستند و واقعا هم در مقایسه با ما بسیار مخلصند. طرحهایی چون طرح برخورد با زنان بد حجاب و غیره نیز حاصل تلاش آنان است و اظهار نظر برخی از سیاسیون در حمایت از آنان از سر ناچاری استِ چراکه  ممکن است حمایت متقابل آنان را از دست بدهند.

اما این طایفه مخلصان صرفا محدود به عده‌‌ای ازفارغ‌التحصیلان حوزه‌ای علمیه و بسیجیان جنگ‌رفته و مردم شهر‌های مذهبی نیستند. جالب این است که در میان پدران و مادران وشوهران و خواهران دختران خوش‌‌آب‌ورنگی که در خیابان خودنمایانه به دلفریبی مشغولند نیز عده زیادی هستند که شاید به اندازه این طایفه صدرالاشاره نماز نخوانند و مسجد نروند اما تقریبا از حرکت آنان در برخورد با دخترانشان خواهرنشان و زنانشان دست‌کم در دل حمایت می‌کنند.

این بر می‌گردد به سنت اسلامی که اگرچه اکنون به تمامی پاس داشته نمی‌شود اما حرمت آن نگاه داشته می‌شود و حتی بسیاری از این دختران به ظاهر دین‌ستز(گریز)  نیز عموما به خود جرات نمی‌دهند که با این سنت در افتند و خودآرایی‌هایشان را به شور و شوق جوانی و خامی برخاسته از آن  نسبت می‌دهند و نه یک ستیزش با طرح و برنامه.از این نظر واژه انقلاب ریملی را که ابراردیبهشت‌نویس از آن یاد می‌‌کند باید در حد یک ادعای متهورانه که از روحیه ژورنالیستی وی برمی‌خیزد تلقی کرد. یکی از شواهد این امرهم  این است که بسیاری از دختران به ظاهر انقلابی  بعد از چند سال و به خصوص پس از ازدواج با تغییر چهره‌ای چشمگیر به عقاید پدران و مادرانشان نزدیک می‌شوند.

نکته دیگری که برای من به عنوان سوال مطرح می‌شود این است که چگونه این اصطلاح از زبان یک فمینست شنیده می‌شود؟تا آنجا که می دانم حتی فمینیست‌های سکولار نیزبه شدت از استفاده از جنبه‌های زنانه(ریملی) زنان برای مقابله با هژمونی مردان صحبتی به میان نمی آورند و تا آنجا که می دانم مردان را متهم به ایجاد زمینه‌ای برای تبدیل شدن بسیاری از زنان به عروسکهای آرایش کرده قابل بهره‌برداری می‌کنند. به هر حال من می توانم تصور کنم که با ریمل دل بسیاری از مردان سست شود اما با شناختی که از هم جنسانم دارم مطمئن هستم که این سستی صرفا به ضرر زنان تمام خواهد شد و انقلاب رهایی‌بخش ریملی را به قول ایتالیایی‌ها   نه حتي در خوابNeanche per sogno  نمي توان انتظار داشت(اين جمله از نظر دستور فارسي غلط است اما چاره اي نبود)

 


نویسنده : محمد زماني ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦