هزار ۳۰۰

۳۰۰ ؛ اسکندر و چند فیلم از آمریکایی‌های بی‌رگ و ریشه تولید شد که ریشه ما را بزنند؟!

 زهی خیال باطل که ما بی رگ و ریشه‌تر از آنیم که آنان پنداشته‌اند. نام ایران مگرچند سال است که بر تارک این واحد جغرافیایی می‌درخشد؟....هیچ به این اندیشیده‌ایم که این واحد چگونه شکل گرفته‌است؟  ممکن است گفتن این حرف‌ها خاطر جماعت مکدر کند( این ترس از پریشان خاطری جماعت همیشه یکی از بزرگترین موانع نقد درمملکت ما بوده) اما مردمی که به زور شمشیر صفوی دور هم جمع شدند و هنوز از اقتدار رضا‌خانی به نیکی صحبت به میان آورند با اتحادی که  عقل  طرح آن را در اندازد چه کار؟

 این کار عقلاست که در عین اختلاف بتوانند دور آرمانهای مشترکی جمع بشوند و نه کار این مردم که فرایند ملت‌سازی نتوانسته‌ از آنان ملت سازد(چه اینکه بسیاری از زعمای قوم ما از درک ویژگی‌های واژه ملت-دولت عاجز بودند و هستند). امسال سال اتحادملی نامیده شد و خدا داند که به نام اتحاد چطور شمشیر جهل میانمان شکاف اندازد. این بیت ازمن به ملت شعر دوست شاعرکُش هدیه سال نو:

هزار سیصد اگر سازند دیگران به عناد

به قدر جهلمان نیافکند به میانه فساد

اولین یادداشتم در سال نو این بود. سال نو شده است اما ما نو نشدیم؛ پس تبریک گفتن بیشتر لقه لقه زبان در دهان باشد.


نویسنده : محمد زماني ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ :: پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦


چند فرسخ تا رْم

در سال ۱۳۳۲ اشرف‌البلاد به همراه ۳۲ شهر دیگر توسط هیات وزیران وقت تغییر نام داد و این یکی شد بهشهر و دیگران نامهای دیگر گرفتند.

چرا چنین تغییر نامی انجام شد؟دقیقا مطلع نیستم. به هر حال این شهر زادگاه من است. هرچند پدر و مادرم و به طور کلی ابا و اجدادم همگی در روستای خانقاه سفلای شهرستان نمین واقع در استان اردبیل ریشه دارند و از این نظر زبان مادری من آذری است.این‌که چگونه شد که ما اینجا سر برآورده ایم داستان فتح بدون خونریزی(!) ایران توسط ترکهاست. دقیقتر آن بماند برای زمانی که نمی دانم و شاید هم هیچ‌وقت.

اکنون با گفتن این چیزها قصد تبار‌شناسی ندارم. بلکه می‌خواهم شما را با خود به سفری که آمده‌ام بیاورم. از ابر شهر تهران به ریز شهری که شاید بیشتر از تهران قدمت دارد لیکن به همین نقطه‌آی که شروع کرده قناعت ورزیده و به کندی  کمی بر محیط خود فزوده.

این سفر برای من معانی بسیار دارد. طبعا نمی توانم تماما برایتان بازگو کنم. آنهم از خلال این پنجره مجازی که حتی اگر می توانستم به گونه‌ای سه بعدی تمام اینجا را به شما نشان دهم نمی توانستم  بوی اینجا را به مشامتان برسانم .مخصوصا کسانی که در حصاری به بزرگی تهران به دام افتاده‌اند و بینی‌شان به دود ودم عادت کرده است که قطعا عاجز بودند از این فهمیدن بوی باران اینجا.

مبادا بپندارید که این سخنان از ولایت‌گرایی( اصطلاح لاتین آن را می‌خواستم بنویسم که هر چه کردم نشد فونت لاتین آن را فعال کنم) نشات می‌گیرد. اینجا در مقایسه با آن کلان شهر برهوت امکانات است و شاید هم برهوت کلاس و معمولا تعریفی از رفتار های جنتلمنانه وجود ندارد. البته نه اینکه بخواهم قدرناشناسانه زادگاهم را به روستایی تقلیل دهم اما به هر حال گاهی نباید بیشتر از روستا در اینجا انتظار داشت تا نا امید نشد.

بااین اوصاف تهران هم یک واقعیت تک رویه و منسجم نیست. تهران از شمال تا جنوبش صد شهر است و هزار روستا.

در این سفر این احتمالا اولین و آخرین مطلب من  باشد که اینجا می نویسم. به قول مردمان کوچه و بازاز حس نوشتن نداشتم خواستم اگر کسی دراین چند روز مراجعه کرد و چیزی ندید بی‌کاری‌ام را به حساب تنبلی نگذارد و نبود امکانات اینجا را سبب(بهانه) اصلی بداند.خدا می‌داند که از بهشهر تا رم چندفرسخ است؟!


نویسنده : محمد زماني ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ :: یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥