ازمن تا ايتاليا

علاوه بر داستان وبلاگ نويس شدن من كه خود جداگانه بحث مفصلي است، توجه من به نام ايتاليا جنبه‌هاي مختلفي دارد كه تلاش خواهم كرد كم‌كم در روند رو به جلوي وبلاگم آن را بازنمايي كنم.

 راه‌اندازي وبلاگي با نام ايتاليا محصولي نيست كه ازجرقه ابتدايي آن در ذهن من تا به روي وب آمدنش چند روز فاصله باشد. نام ايتاليا از همان روزهاي نخستيني كه با وبلاگ در سال 80 آشنا شدم و وسوسه داشتن چنين نوشتنگاهي مرا بر داشت، يكي از گزينه‌هاي اصلي بود، اما آن موقع هنوز نمي توانستم بين ايتاليا و آنچه كه مي‌خواستم بنويسم ارتباطي وثيق برقرار كنم. در حقيقت هنوز آن موقع ايتاليايي براي من تبديل  به پنجره‌اي‌ از معرفت به‌غرب نبود. كشش من به اين نام بيشترناشي از انگيزه‌هاي فانتزي صنفي-دانشجويي بود چنان ‌كه نوشتن نيز.آن زمان نمي‌توانستم دركي از ابعاد «مساله سياسي» داشته باشم. به هر حال سوگيري خاص سياسي من و فعال بودنم در عرصه سياسي درسطح دانشجويي انگيزه انگيزه‌هايم به شمار مي‌رفت.اما تفكرات سياسي من به گفتمان دوم خرداد محدود بود. دموكراسي برايم  شعار بود و نه بستري  از فهم. 4 سال بعد(‌اوايل 84) زماني كه مي‌دانستم چه مي خواهم و در واقع «مساله زندگي» در بعد سياسي آن برايم تعيين شده بود، فرصتي پيش آمد تا با جمعي از دوستان مجموعه‌اي از وبلاگ‌هايمان را به صورت يك سايت با نام نيمه‌شب راه بياندازيم. انتخاب اين نام يك گزينش سرسري و در شرايط اضطرار بود. نيمه‌شب به دلايلي عمر كوتاهي داشت. از اواخر تابستان امسال كه ديگر از راه‌اندازي مجدد نيمه‌شب نا‌اميد شدم، به فكر يك وبلاگ جديد بودم. اين‌بار فرصت مناسبي بود تا وسوسه چند ساله به تحقق برسد. 

شايد اينكه من فارغ‌التحصيل زبان و ادبيات ايتاليايي هستم، گرايش من براي نامگذاري اين وبلاگ به نام ايتاليا را در نظر خواننده در حد يك گرايش صنفي‌گرايانه تقليل داده باشد. قطعا صنف گرايي حصري است كه همه ما در وهله اول در تفكر اجتماعي و حتي شخصي با آن  دست و پنجه نرم مي‌كنيم. ليكن من از آنجا كه به مطالعات نظري در حوزه سياست به شدت علاقه‌مند بوده‌ام و بواسطه  آشنايي با دوستان و اساتيد فرزانهدوران دانشگاه كه دركي وسيع‌تر از تاثير ادبيات و فرهنگ بر سياست به من هديه دادند وهمچنين از آن رو كه هيچ وقت نتواستم خود را در حد يك مترجم حرفه‌اي ارزيابي كنم، تعلق خاطرشديدي به صنف خود نداشتم( بلايي كه معمولا بر سر دانشجويان مي آيد و در سالهاي آخر گرفتار همان حصري مي‌شوند كه پيشتر به‌ آن اشاره كردم) و در نتيجه منافع مالي- سياسي خاصي در آن نمي‌ديدم. بنابراين امروز انگيزه‌هاي صنفي تنها رهنمون من در گرايشم به ايتاليا نيست. من با فراگيري زبان و ادبيات ايتاليايي پنجره‌اي جديد از معرفت را در مقابل خود گشوده ديدم كه بخشي از اين گشايش مربوط  حضور در آكادمي، بخشي ديگر به سبب درگير بودن با مباحث علوم انساني(بواسطه همنشيني با دانشجويان ساير رشته‌هاي علوم انساني) و بخشي هم مربوط به مفاد درسي رشته خودم و مطالعات شخصي‌ام وسرانجام قسمتي نيز به علت حضورم در عرصه‌ ژورناليسم فرهنگي بوده‌است كه همگي به فهم سياسي من عمق بخشيده‌اند.

چنانكه گفتم علايق خاص سياسي‌‌ام در طول سالهاي دانشگاه صيقل خورد و امكان اين درك را به من داد كه ايتاليا در نظر من به عنوان يك منطقه خاص ژئو‌پلتيك در ارتباط با اين نوع علايق از ارزش ويژه‌اي برخوردار شود و معنايي ديگرگون بيابد كه عموما براي ساير دانشجويان ايتاليايي نمي يابد.

ايتاليايي‌ها مردمي هستند كه نزديك به هزار سال  تجربه تاريخي درهم‌آميختگي دين و سياست را از سر گذرانده‌اند. اين درهم آميختگي كه براي ما ايرانيان نيز ظهورتاريخي ويژه‌اي دارد از جمله مهمترين شباهت‌هاي ميان فرهنگي ما(ايران وايتاليا)است.

 با اينكه رنسانس آغاز افول دين در اروپا بود، اما از دست رفتن هژموني كليسا بيشتر در كشورهاي  غير لاتين زبان و به خصوص آنجايي كه پروتستانيم  ظهور كرده بود با سرعت بسيار بيشتري  رخ داد. بي‌اغراق مي توان گفت حتي امروزكه نفوذ سياسي كليسا در عرف حقوق بين الملل در واتيكان و صرفا در يكي از محله‌هاي شهر رم محدود شده است اما هنوز هم واتيكان‌نشينان تاثيري ژرف بر سياست‌گذ(ز)اري‌هاي داخلي و خارجي ايتاليا دارند.

در سالهاي اخير كه مردم كم‌كم تاريخ قرون وسطا را از ياد برده‌اند و از سويي به واسطه فهم پست مدرن از تاريخ اطلاق صفت «تاريكي»  به قرون وسطا بدون مناقشه نيست و از سويي ديگر با موجي از بازگشت دين به صحنه عمومي در سطح اروپا روبروييم كه به مومنان مسيحي شهامت بيشتري براي اظهار نظرهاي سياسي  بر طبق مفاهيم ديني بخشيده است، نفوذ فوق‌الذكر رو به افزايش بوده است. البته  اين تجديد قدرت دلايل فراواني دارد كه در اين مقال جايي براي پرداختن به آن نمي‌بينم.

با اين اوصاف تلاش مردم ايتاليا براي رسيدن به توافق امروزي با كليسا به عنوان نهاد رسمي دين از نظر من سخت قابل توجه است. حركت براي اين توافق نوين كه در معناي كلي  سكولاريسم ناميده مي‌شود، در ايتاليا شروع شد اما چنانكه گفتم نتايجش با سرعت بيشتر‌ي در كشوري هاي غير لاتين‌زبان‌ آشكار شد، در حالي‌كه براي ايتالياييها شايد زحمت(هزينه) بيشتري از ساير كشور هاي اروپايي داشته است. گران بودن اين هزينه را زماني مي‌تـوان دريافت كه با اين مسأله توجه كنيم كه سرير فرمانروايي پاپها بر مومنان مسحيي - به جز براي يك دوره‌اي كه كمتر از يك قرن به طول انجاميد، در آوينيون فرانسه جا خوش كرد-  تماما در شهر جاويدان(رم)قرار داشته است. بنابراين به طور طبيعي دسترسي آنها به منطقه‌اي كه ايتاليا ناميده مي‌شد بيشتر از ساير مناطق بود و در نتيجه مي توانستند مقاومت موثرتري دربرابرتلاش ايتاليايي‌ها براي رسيدن به توافق اجباري براي تحديد قدرت كليسا نشان بدهند.

همينجا اظهار فضل را تمام مي كنم و از اينكه در اين نوشته از ضمير من بسيار استفاده كردم از خودم ابراز انزجار مي‌كنم.

پي‌نوشت:

1-پسورد و چهره‌سازي  اين سايت و اينكه در ابتداي كارم احساسي كاملا مثبت نسبت به اين وبلاگ دارم همگي را مديون كمك وتشويق دوست  و وبلاگ‌نويس و طنزپرداز قهارم عباس حسين‌نژاد هستم. او فارغ‌التحصيل ژاپني است،تو گويي امپراطور ژاپن سرزمين ايتاليا را فتح كرده  و از روي دوستي و به بهاي ادامه همين دوستي به من يك لاقبا بخشيده باشد.

2-سعي كردم در اين نوشته به عمد از عبارت جدا‌سازي دين از سياست(محصولي خام از دستگاه واژگاني-گفتماني عصر روشنگري) كه تقريبا بي‌معنا ( بي معنايي آن در نظام معرفتي پست‌مدرن)و در عين حال در جامعه ما حساسيت برانگيز شده است، استفاده نكنم.


نویسنده : محمد زماني ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥


ايتاليا و زنان ما

۱-ايتاليايي‌ها مثلي دارند كه مي‌گويد يك آوانگارد(پيشرو) فقط بايد يك قدم از مردم جلو‌تر باشد.

2-من نمی‌توانم تصور کنم که حرکت سارا و دوستانش که منجر به بازداشت آنها شد چه تاثیری بزرگ یا حتی کوچکی در میان جمعیت بی سواد ایران خواهد گذاشت؟...نمی خواستم این را بگویم که مبادا به آنها و به مردم ايران این لحن و کلام خوش نیاید اما در مقام نقد اگر تعارف را کنار نگذاریم با پدربزرگها و مادربزرگهای عادت کرده به استبدادمان چه فرقی داریم؟من کاملا می توانم آینده سیاسی سارا و دوستانش را پیش بینی کنم: نهایتا یک شیرین عبادی دیگر.

3- همین الان بین دانشجویان دختر ایرانی یک پرس و جویی بکنید، ببینید چند درصد او را می‌شناسند؟! این حرفها به معنای تشکیک در نیت خیر سارا و دوستانش نیست یا ناشی از سرخوردگی و واماندگی منتهی به محافظه کاری یک فعال سیاسی که مثلا آنها  را دعوت به آرامش یا رها کردن کار سیاسی می کند. بلکه هدف این است که باب انتقاد از آنها که خود را منتقد سنن و قوانین می‌دانند نیز باز باشد تا از خطر تبدیل شدن به هسته‌ای جزمی گرا  كه در اعتراضات ميداني تارو مار مي‌شود، دور باشند که در آن صورت کارشان زار است:نه اینکه حکومت در آن صورت بازداشتشان خواهد کرد، بلکه خود‌به‌خود  و در‌واقع از طرف مردم  ایران حذف خواهند شد.

 4-فمینیسم در غرب گفتمانی متاخر بر دموکراسی‌خواهی و در واقع در بستر آن شكل گرفته است. پیشینه دموکراسی‌خواهی در غرب به یونان بر می‌گردد. در حالی که ما نهایتا 150 سال است این واژه را شنیده‌ایم. فکر می‌کنم اكثر ما فقط شنیده‌ایم، فهم آن بماند. بیش از 2000 سال طول کشید که دموکراسی پس از طرح خود در غرب به گفتمان مسلط در غرب آنهم نه در همه غرب تبدیل شود و مردانی بسازد که به دیالوگ عادت کرده باشند؛ یعنی به شنیدن و اینقدر تولرانس پیدا کنند که صدای زنان را از پس پستو بشنوند.

5-تا زمانی که دموکراسی در کشوری نهادينه نشود زنانی که از حقوق تضییع شده خود سخن خواهند گفت سرنوشتی بهتر از زندان نخواهند داشت. در واقع به نظر من فمینیسم اگر در یک حرکت تاکتیکی فعلا در ایران امروز خود را به یکی از زیر شاخه‌های جنبش دموکراسی‌خواهي  فرو کاهش ندهد، دچار صدمات جبران ناپذیری خواهد شد؛ چراکه صرفا با حکومت در نیفتاده است، بلکه می‌خواهد برای مردمی که تازه گام اول را برداشته‌اند از گام صدم بگوید و از این نظر از طرف کافه خلق دچار بی‌اعتنایی و بی‌اعتمادی خواهد شد.

* مي‌خواستم اين مطلب را به عنوان كامنت در وبلاگ ابر ارديبهشت كه متعلق به ساراست، وارد كنم، اما به دلايلي كه در آنجا توضيح دادم تبديل شد به مطلب مستقلي در وبلاگ من.

 


نویسنده : محمد زماني ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥


من و ايتاليا

ايتاليا براي ما مردم ايران در ميان ساير كشورهاي اروپايي جذابيت ويژه‌اي دارد:به خاطر پيتزا؟! به خاطر لباس و كفش‌هايي با كیفيت عالي؟! به خاطر زنان و مردان زيبايي كه در فيلم‌ها و سريال‌هاي ايتاليايي ديده‌ام؟!

همه  اينها هستند، اما فقط اينها نیستند. همه بارها شنيده‌ايم كه قرابتهاي فرهنگي زيادي ميان ما و آنها وجود دارد. ظاهراْ ايتالياييها هم مانند ما ايرانيان بيشتر دل را به عقل ترجيح داده‌‌اند. آنها نيز مثل ما اهل محبت‌هاي آنچناني و عشق‌هاي به ياد ماندني هستند. مثل ما بيشتر از اينكه فيلسوف داشته باشند شاعر داشته‌اند و از همه مهمتر اينكه ‌همچون ما همچنان حتي اكنون در غرب نيست‌انگار  امروز رو به آسمان دارند و در پيش گاه خداوند آسمانها و زمين مي‌گريند و به نام خدا بر پا مي‌كنند و بر باد مي‌دهند. چون ما  كه به ياد حسين(ع) زنجير بر تنمان و شمشير بر سرمان زده‌ايم و هنوز هم مي‌زنيم (و اين «هنوز» تفاوتي ميان ما با آنان است) آنها نيز روزگاري با زنجير و شلاق و لباس‌هاي از خار بافته به ياد زجر مسيح(ع) تن خود به خون خويش رنگين مي‌كردند.

آري خلاصه انگار اگر قرار بود ايرانيان در غرب زاده شوند، در ايتاليا به دنيا مي‌آمدند و بالعكس.

نمي‌دانم ايتالياييها در باره ايران چه مي‌دانند و آيا همان قرابتي را كه ما نسبت به آنها درمي‌يابيم حس مي‌كنند؟ بي‌گمان نه به‌اندازه ما. از كساني كه به ايتاليا رفته‌‌اند شنيده‌ايم كه ايتالياييها به دو جهت رفتاري به نسبت ساير اروپايي‌ها دوستانه‌تر و گاهي نيز عاشقانه با ما داشته‌اند. اين، هم از نازك دلي مردمان آن ديار بر مي‌آيد و هم از شباهتهاي ظاهري و باطني ما در آنجا اغيار.  با مراجعه به تاريخ باستان متاسفانه ما دو رقيب تمدني بزرگ بوده‌ايم. اين تاسف به خاطر جنگهايي است كه اتفاق افتاده اما بايد خوشبينانه از اين رويارويي كه موجب شكوفايي تاريخ تمدن بشري شده است خوش باشيم؛ زيرا تمدنها در رقابت با يكديگر پيش رفته‌اند. اين رقابت پر تنش، امروز، چگونه به اين محبت پر كشش تبديل شده، خدا مي‌داند.

به هرتقدير اميدوارم اينكه من دراينجا مي‌نويسم و نام ايتاليا را در سرزمين مجازي پرشين بلاگ براي خود برگزيده‌‌ام مايه ارائه تفسيرهاي صلح‌طلبانه از تاريخ و سياست باشد.

در اينجا سعي خواهم كرد گه‌گاهي درباره ايتاليا بنويسم با اين اوصاف يادداشتهاي من طبعا به خاطر روزمرگي حاكم بر محيط وب‌نويسي احتمالا از ارزش ادبي و علمي بالايي برخوردار نخواهد بود. در واقع با گفتن اين حرف اعتراف مي‌كنم كه قصد شانه خالي كردن از زحمت  ارائه هرگونه مطلب تخصصي دارم. براي من ايتاليا و زبان و ادبيات ايتاليايي به مثابه دريچه‌اي به جهان غرب به عنوان مسأله اساسي من  «شرقي فعلي» عمل مي‌كند. حتي اگرگاهي مطلبي تخصصي را ارائه كنم بايد آن‌را تلاشي غرب‌شناسانه  تلقي كرد. اين ادعاي بزرگي مي تواند باشد. ليكن  ايتاليا براي من صورتي متحقق از صُورممكن غرب است و غرب براي من پديده‌اي اعجاب‌انگيز كه مي‌خواهم از «زدگي» در مقابل آن بگذرم و به«شناختي» درباره آن برسم. لااقل اين را مي‌توانم در حد يك آرزو مطرح كنم.

براي مطلب اول بودن اين نوشته كمي روده‌درازي مرا به رخ مي‌كشد. اما چگونه يك ايراني از ايتاليا بنويسد و سخنش به درازا نينجامد؟


نویسنده : محمد زماني ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ :: شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥


مطلب اول

سلام

مطلب اول را که نوشتم کلی طول کشید. اما نمی‌دانم چرا ارسال نشد. حالا حوصله نوشتن ندارم.

همین مطلب اول باشد تا بعد


نویسنده : محمد زماني ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ :: شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥